نوشته‌های تازه
آخرین دیدگاه‌ها
شهید سید حسین آذر بنیاد
نویسنده : مدیر
دوشنبه, ۴ اسفند ۱۳۹۳
آذربنیاد

«خوشا بحال آنانکه با شهادت رفتند ، خوشا به حال آنانکه در دامن خود پروراندند».
امام خمینی(ره)

شهید : سید حسین آذر بنیاد
تاریخ تولد : ۱۳۴۷
تاریخ شهادت : ۱۴ دی ۱۳۶۳
عملیات و محل شهادت : جبههء شوش ساعت ۵
نوع شهادت :بمباران هوایی

زندگینامه شهید:
شهید حسین اذرنیا در در خانواده ای مذهبی و مستضعف در شهر مشهد به دنیا امد .پدر ایشان مرد متدینی بود و خرج زندگی را از راه فروش شیر و لبنیات تهیه می نمود . از همان کودکی ، همراه مار در مجالس مذهبی می رفتند و از همان اوایل بهخاندان عصمت و طهارت انس پیدا کرده بودند . با شروع انقلاب با ااینکه خیلی کوچک بود ولی در تمام تظاهرات شرکت می کرد پس از پیروزی انقلاب با وجودی که روزها کار می کرد ولی شب ها به فرمان امامش در مساجد حضور می یافت هر چند بسیج تشکیل شده بود و با شروع فعالیت بسیج او را در واحد نوجوانان ثبت نام نمود.اوایل همکاری در امور کتابخانه و جلسات قران و مسایل عقیدتی داشتند و از این طریق به رشد خود افزود .. با شروع جنگ تحمیلی او نیز مانند همه عاشقان به کمک رزمندگان شتافت ..در جمع اوری کمک های مردمی به جبهه و نیز شرکت در مراسم تشیعع شهدا و شرکت در مراسم دعای توسل و چون پروانه ای خود رادل باخته شهدا کرده بود . شبها در گشت های بسیج شرکت می کرد . او بار ها برای اعزام ثبت نام کرد اما چون سنش کم بود مسیولین مخالفت می کردند . تقاضا های مکرر و اصرار بیش از حد حسین مسولین را واداشت که با اعزامش موافقت کنند و بالاخره در تاریخ ۲-۹-۶۳جهت اموزش به تربت جام رفت .
با وجود کمی سن و فشاری که در اثر اموزش بر او وارد می شد لیکن از جایی که او در مدرسه عشق تحصیل نموده بود و با روحیه ی متعالی که در او یافت می شد هیچ گاه تسلیم فشار نشد و بالاخره پس از ۲۰روز اموزش فشرده او را به مشهد منتقل کردند.
او حالا رزمنده ای مقاوم و چابک بود و همه توان خود را برای در هم کوبیدن ظلم و بیداد گری بسیج کرده بود .حسین در تاریخ ۲۴-۹-۶۳ باتفاق جمع کثیری از همرزمانش به جبهه اعزام گردید . هنوز چیزی از ماموریتش نگذشته بود که خبر شهادتش را اوردند . او در تاریخ ۱۴-۱۰-۶۳ در جبهه شوش و در ار بمباران وحشیانه رژیم منفور صدام ندای امامش را لبیک گفته و به دیار یار شتافت و دین خویش را نسبت به اسلام و امام و انقلاب اسلامی مردم ادا نمود و چراغ هدایتی برای رهروانش گردید .

:: موضوعات مرتبط : شهدای مسجد
شهیدسید مهدی خورشیدی
نویسنده : مدیر
دوشنبه, ۴ اسفند ۱۳۹۳
خورشیدی

«شهید معلم انسانهای دیگر است»
مقام معظم رهبری
شهید : سید مهدی خورشیدی
تاریخ تولد :۱۳۴۵
تاریخ شهادت : ۹ شهریور ۱۳۶۵
عملیات و محل شهادت :کربلای ۲ حاج عمران

سخنان شهیدان ، آن سالکان طریق معرفت ، و آن برگزیدگان حضرت دوست و عارفان خالص ، گاهی بر ما خاکیان نهیبی می زند و تواضعشان ما را به شرمساری می نشاند .
شهید خورشیدی با بیانی متواضعانه در سپاس از خداوند چنین می سراید :
« …. خدایا، پروردگارا ! چگونه نعمتهایی که به من دادی ( شکر گویم، تو نعمت دادی ) و من ناشکری کردم ولی می دانم و یقین دارم که تو رحمان و رحیمی و من را می بخشی …. خدایا من را بخاطر مادرم زهرا ببخش ، بخاطر جدم علی بن الحسین (ع) ….، « امام عزیز را تنها مگذارید… و نگذارید خون شهدا پایمال شود . »
خدایا من از همه راضی هستم و خودت همه را از من راضی بگردان. من از همه راضی هستم تا خدا راضی باشد.

:: موضوعات مرتبط : شهدای مسجد
شهید حسن مهاجر بعد
نویسنده : مدیر
دوشنبه, ۴ اسفند ۱۳۹۳
شهید2

«شهادت کمال انسان است .»
امام خمینی (ره)

شهید : حسن مهاجر بعد
تاریخ تولد: ۱۳۴۴
تاریخ شهادت : ۲۳ بهمن ۱۳۶۴
عملیات و محل شهادت : والفجر۸ – اروند رود

زندگینامه شهید:
شهید حسن مهاجر در سال ۱۳۴۵ در خانواده ای مذهبی پا به عرصه گیتی نهاد. وی از همان اوایل کودکی تحت تعلیمات دینی و مذهبی قرار گرفت .سکوت و خلق وخوی او از همان اوایل کودکی بیانگر روحیه ی عظیم در وی بود .
کودکی بود ارام و ،کم حرف و پرکار .خلاقیت و ابتکار عمل فوق العاده ای در انجام کار ها داشت . در هفت سالگی وارد مدرسه ابتدایی شد و در طی یکی از تعطیلات تابستانی در همین دوره برطبق یک روال دیرینه همانند دیگر افراد فامیل تحت تعلیمات قرآنی پدر بزرگ روحانی خویش قرار گرفت. پس از طی دوره پنج ساله دبستان وارد مدرسه راهنمایی شد. این دوران همزمان با انقلاب شکوهمنند اسلامی بود .
ایشان در تظاهرات و راهپیمایی ها حضور مستمر و پیگیر داشت . با ان سن کم مانند همرزمان بزرگسالش در اکثر صحنه های انقلاب حضور داشت.در یکی از همین صحنه ها از ناحیه مچ پا مجروح و در منزل بستری گردید .شهید حسن از زمان حکومت ستم شاهی با مجالس مذهبی انس و الفتی دیرینه داشت . این انس و الفت تبعد از انقلاب نیز با شرکت در جلسات فرهنگی مذهبی سیاسی مسجد و غیره ادامه یافت . پاسداری از رادیو و تلویزیون مرکز مشهد و پادگان بسیج مشهد و کوچه و خیابان های محله و گشت شبانه از دیگر فعالیت های وی در انقلاب بود.
در درگیری های اوایل دهه ۶۰بین جناح لیبرال به رهبری بنی صدر و جناح اصیل اسلامی به رهبری اقای خمینی در پشتیبانی از شهید مظلوم بهشتی همیشه پیش قدم بود. شروع جنگ روح تازه ای در ایشان رسید و شهادت یکی از دوستانش روحیه او را قوی تر ساخت . در تابستان ۱۳۶۱راهی دوره اموزشی جهت جبهه شد . این در حالی بود که دوره اموزشی با ماه مبارک رمضان مصادف شده بود . بعد از اتمام دوره به علت مشکلات تحصیلی از رفتن به جبهه بازماند . تحمل فراق به ویژه که پدر و براددر و پسر خاله و بسیاری ا زفامیل ها و اشنایان و دوستانش در جبهه به سر میبردند برای او خیلی سخت بود و بلافاصله پس از فراغت از کارهای تحصیلی راهی جبهه شد . شهید حسن سه بار و هر بار سه ماه به طور داوطلبانه در جبهه های نبرد شرکت کرد. در سال ۶۳ برای فراگیری حرفه ای مفید وارد مرکز شماره یک سازمان اموزش فنی و حرفه ای کشور در مشهد گردید . پس از موفقیت در رشته برق صنعتی و کسب مدرک مربوطه با وجود اینکه مشمول محسوب نمی شد در لباس مقدس پاسدار مشمولی راهی جبهه شد . البته با کوله باری از تجربه نظامی و فنی . لذا در مخابرات لشکر ۵ نصر مشغول شد. در این مدت ایشان یک بار مجروح شد و به مدت ۱۵ روز در بیمارستان های اهواز و مشاهده برخورد نامناسب پرستار و دکتر هندی ان مرکز از معالجه انگشت خود سر باز زد که همین امر موجب معیوب شدن انگشت وی شد. در این هنگام به اصرار خانواده شهید ،مقدمات ازدواج ایشان با دختر دایی شان فراهم گردیده و این دو به اسم یکدیگر درآمدند . شهید حسن علاوه بر کمک های جانبی به جبهه ،از کمک ها ی جنسی و نقد ی نیز خود داری نمی ورزید. در یکی از این موارد که چیز قابلی به همراه شهید نبوده ایشان ساعت مچی خود را که سوغات سفر حج والدینش بود را تقدیم نمود و خود را از مصادیق بارز جهاد گران با مال و جان در راه خداوند قرار داد.بالاخره پس از مدت ها پروردگارش او را به سوی فراخواندو چراغی دیگر از چراغ های روی این کره خاکی را خاموش نمود . در شب دوم عملیات والفجر هشت در حالیکه ایشان مسیولیت با سیم محور را بر عهده داشت با اصابت ترکش خمپاره به ناحیه پشت سر به شهادت میرسد.پیکر مطهر شهید که ابتدائا در حالت کما قرار گرفته بود پس از انتقال به بیمارستان با شهید عزیز دیگری عوض شد.همین مطلب موجب شد تا پیکر ایشان به اسم ان شهید در بیماستان نگهداری شود. پس از جستوجو های زیاد بتوسط خانواده ان شهید گرانقدر پیکر پاک ایشان از معراج شهدای تهران پیدا و پس از انتقال به مشهد بعد از گذشت۵۸ روز در یازدهم فروردین ماه سال ۶۵ تشییع گردید و در جوار دیگر شهدای والا مقام و در بهشت رضا علیه السلام دفن شد. شهید حسن به علت اخلاق حسنه ای که داشت دارای دوستان و اشنایان بسیارزیادی در مشهد و سایر شهرستان های کشور اسلامیان بود.با انتشار خبر شهادت ایشان ،تمامی دوستان و اشنایان در غم و ماتم فرو رفته و برای ایشان گریستند.

:: موضوعات مرتبط : شهدای مسجد
شهید مجید واحدی
نویسنده : مدیر
دوشنبه, ۴ اسفند ۱۳۹۳
واحدی

 

«هر شهید پرچمی برای استقلال و شرف این ملت است»

مقام معظم رهبری

شهید : مجید واحدی
تاریخ تولد : ۱۳۴۴
تاریخ شهادت :۲۲/۵/۱۳۶۵
عملیات و محل شهادت : کربلای ۲ – حاج عمران

زندگینامه شهید
شهید مجید واحدی در سال ۱۳۴۴ در شهر مقدس کربلا در هنگام مهاجرت به عراق جهت زیارت مرقد مطهر حضرت امام حسین(علیه السلام) به دنیا آمد از همان دوران کودکی خصوصیات بی¬باکی و شجاعت همراه با تعصبات صحیح در وجودش نمایان بود دوران ابتدایی را در دبستان بطحائی مشهد(خیابان آزادی) و راهنمایی را در مدرسه مرتضوی( خیابان شهید هاشمی نژاد) و دبیرستان را در دبیرستان نصیرزاده (چهارراه آزادی) گذراند بعد از اتمام درس و اخذ دیپلم در رشته اقتصاد از آنجا که زمان مشمولیت وی فرا¬رسیده¬بود با علاقه خاصی که به نهاد سپاه پاسداران داشت به طور داوطلبانه از سپاه برای مشمولیت وی فرا رسیده¬بود با علاقه خاصی که به نهاد سپاه پاسداران داشت به طور داوطلبانه از سپاه برای مشمولیت ثبت نام و پس از پذیرش به تیپ ویژه شهدا فرستاده و مشغول به انجام خدمت گردید. ( شروع خدمت ۱۸/۸/۶۳)
از آن¬جا که دلش برای خدمت و انجام وظیفه و مفید در جهت خدمت به انقلاب می¬تپید و از آنجا که روحیاتی چون شجاعت بی¬باکی و مردانگی در وجودش می¬جوشید به طور داوطلبانه به واحد اطلاعات-عملیات تیپ رفته و مشغول انجام خدمت گردید در طول خدمت به وظیفه شناسی و لیاقت مشهور بود به طوری¬که در عملیات بدر … شهید و فرمانده لایق تیپ ویژه شهدا (برادرکاوه) از ایشان جهت شناسایی خطوط موجود در عملیات ها استفاده می¬کرد و در سایر عملیات های شناسایی نظیر عملیات قادر (اشنویه) و عملیات¬های محدود در محدوده کردستان شرکت فعالی داشت از آن¬جا که برادران بزرگتر ایشان در منطقه مشغول فعالیت بودند صلاح دیده شد ایشان از بند (ج) مشمولین استفاده نموده و در شهر خود به انجام وظیفه مشغول شود در مدت ۶ ماه ایشان در مشهد مشغول فعالیت بود و با این¬که در قسمت امور مالی در بخشی مناسب و از لحاظ ظاهری در جایی راحت و با کار دفتری مشغول بود لیکن ضمیر جوشان و روحیات متحرک و غیر قابل کنترل در محدوده¬ای ثابت و راحت و تضاد با رفاه¬طلبی و احساس مسئولیت در رابطه با نیاز به ایشان در جهت خدمت در قسمت¬های مهمی نظیر اطلاعات¬عملیات مانع از ادامه خدمت ایشان در این رابطه گردید و با این که قسمت مربوطه ایشان اجازه رفتنش به جبهه را نمی¬داد ایشان به بهانه همراهی با کاروانی که به مدت ۲۰ روز از ستاد سپاه جهت دیدار از جبهه¬ها را داشت راهی محل فعالیت سابق خویش گردید. از حدود فروردین ۶۵ که به تیپ ویژه شهدا اعزام گردید ایشان در عملیات والفجر۱ به طور فعالی شرکت … به طوری¬که از ناحیه پا و سر مجروح و مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفت با این که پرشک معالج به ایشان حدود ۱ ماه استراحت داده بود لیکن هنوز ناراحتی پای ایشان التیام نیافته¬بود که پس از ۲ هفته استراحت مجدداً به محلی که روح متلاطم او در آنجا آرامش می¬یافت اعزام گردید و پس از بارها شناسایی منطقه مهم حاج¬عمران و شناسایی مقدمه عملیات کربلای ۲ در آخرین شناسایی خود در تاریخ ۲۲/۵/۶۵ همراه با ۳ تن دیگر از همراهان صدیق و عاشق خود به هنگام باز کردن معبر با انفجار مهیب مین مواجه و عاشقانه در جوّی ملکوتی، آرام در نیمه-های شب و در میان دشمنان بعثی( در فاصله¬ای کوتاه) مشتاقانه به لقاء معبود می¬شتابد و روح مشتاق و ناآرامش از قفس تن جسته و راهی دیار جاودانگی و رهایی می¬شود یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.
از فعالیت¬های جنبی ایشان می توان از فعالیت در بسیج از اوایل تشکیل این نهاد و فعالیت و شرکت در نگهبانی و گشت شبانه در این رابطه نام برد.
همچنین از خصوصیات بارز ایشان می¬توان از فعالیت و تحرک زیاد، صراحت و بی¬باکی، شهامت و یکرنگی شوخی ها و زبان شیرین ایشان که به راستی گرم¬کننده محافل بود نام برد، خاطرات باقی¬مانده از ایشان مملو از خصوصیات بارز فوق و هزاران نکات مثبت و دلپذیر فراوانی است که مدت¬ها در ذهن¬ها باقی خواهد ماند.
نامه های شهید
بسم الله الرحمن الرحیم
خدمت والدین عزیز و گرامیم
با عرض سلا خدمت شما پدر و مادر عزیزم امیدوارم که حال تان خوب باشد و هیچ¬گونه ناراحتی نداشته-باشید و درسایه حق تعالی و در کنار مرقد هشتمین امام معصوم (ع) همیشه خوش و خرم و سرحال باشید و اگر از احوالات حقیر جویا باشید بحمدلله من هم حالم خوب است و در این¬جا هم که هستم واقعاً خیلی خوش می¬گذرد و شما هم که با این عمل¬تان که اجازه دادید من از مشهد به مقصد تیپ حرکت کردم از مدیون درآمدید و آدم¬های سرافرازی هستید خلاصه بگذریم روزی که شما به تیپ آمده-بودید سر ظهر دیدم یکی از بچه ها به جای ما آمد و گفت که ملاقاتی داری که به اتفاق همه به مهاباد آمدیم که حمید گفت شما حرکت کرده¬اید و شبی را هم پبش حمید بودم که صبح به تیپ رفتم و روزها هم با حمید تماس تلفنی دارم که به حمدلله او هم حالش خوب است. خوب از قول من تمامی فامیل¬ها را به خصوص باجی خانم و حسین آقا و ناهید و خدیجه خانم سلام برسانید و خاله¬جان بی¬بی و نه¬نه¬جون و عموحسن و خانواده را سلام برسانید و محسن هم که حتما شب¬ها به باشگاه می¬رود و بهش بگویید که خوب کار کند و من به مشهد آمدم باید کلی پیشرفت کرده¬باشد و رسول و ابراهیم و فؤاد که حمید بهم گفت به مشهد آمده را دیده¬بوسی کنید و از جانب من دایی¬ها و خاله¬ها را به خصوص … را سلام برسانید. در اینجا عرایضم را به پایان می¬رسانم و دیگر مزاحم نمی¬شوم و در ضمن التماس دعای مخصوص دارم.
به امید دیدار خدانگهدار
مجید واحدی ساعت ۱۰ در ۹/۴/۶۵

بسم الله الرحمن الرحیم
خدمت والدین عزیز و گرامی
با عرض سلام خدمت ما والدین عزیزم و با آرزوی تندرستی و سلامتی برای همگی شما سلامتی¬تان را که یکی از نعمات الهی است از خداوند منان خواستارم و امیدوارم که در پناه هشتمین امام معصوم(ع) از سلامتی کامل برخوردار باشید و هیچ¬گونه ناراحتی و کسالتی نداشته¬باشید و در کمال خوشی و سرافرازی سر ببرید و اگر از احوالات اینجانب جویا باشید بحمدلله ملالی نیست جز دوری از شما عزیزان که ان-شاءالله بتوانیم همدیگر را ملاقات کنیم. باری عرض کنم از مشهد که راه افتادم همان ذورب برای مراغه بلیط گرفتم که متأسفانه نتوانستم خدمت علی¬آقا برسم چون وقت کم بود. خلاصه همان روز به طرف تیپ حرکت کردیم به اتفاق بچه¬هاو الان هم که چند روزی می¬گذرد در تیپ ساکن می¬باشیم دو روزی قبل که به مهاباد رفتم حمید گفت که می¬خواهم به ارومیه بروم و من هم با حمید همسفر شدم و به طرف ارومیه رفتم که جای شما واقعا خالی بود قبل از ظهر آنجا رسیدیم خلاصه نهار را صرف کردیم که البته سلیم سرکارش بود و ساعت سه که قرار شد به طرف مهاباد برویم آدرس سلیم را گرفتیم و جهت ملاقات با او حرکت کردیم و نیم¬ساعتی اونجا بودیم که سلیم را رفتن ما به مهاباد مخالفت کرد که به اتفاق هم دوباره به منزل برگشتیم و جای شما خالی، شب را در آنجا بودیم و فؤاد هم خیلی شیطونی می کرد و خلاصه این بود وقایع مهم و سرگذشت این چند روز اقامت ما در تیپ و در ضمن کمال مقیمی هم اینجا استو در بهداری می¬باشد و حالش هم خیلی خوب است و من هم هر روز و روزی چند می¬بینمش و سلام می¬رساند و من هم از شما می¬خواهم که سلامم را حدمت حسین آقا و باجی خانم و ناهید و نسرین برسانید و عمو حسن و خانواده و ننه جون را از قول من سلام برسانند و محسن که ان¬شاءالله کمربند را حتما گرفته و رسول و … علی واحدی را دیده¬بوسی کنید و از قول من عمو و خانواده عمه و کلیه اقوام به خصوص خاله¬جان بی¬بی که ان شاءالله در کمال تندرستی می باشند سلام برسانید و در اینجا از شما پوزش می¬طلبم که وقت گرانبهای¬تان را گرفتم که انشاالله مرا مورد عفو قرار دهید دیگر عرضی ندارم جز التماس دعای مخصوص.
والسلام
خداحافظ مجید واحدی ساعت ۷ بعد از ظهر شنبه ۱۱/۵/۶۵ مطابق با ۲ ژوئیه ۱۹۸
۲۵ذیقعده ۱۴۰۶
وصیت نامه شهید
۱۸۰۸ مجید واحدی
(بسمه تعالی)
به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان و لاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون.
شهید نظر می کند به وجه الله (امام خمینی)
با شهادت به یگانگی الله و رسالت محممد(ص) و جانشینان خاتم الانبیاء ائمه اطهار و با سلام به محضر مقدس ولی عصر (عج) نایب بر حق او بزرگ مرد جهان خمینی بت شکن وصیت نامه خویش را می نویسم.
باری هر گاه سخنی از وقایع صدر اسلام می شنیدیم و یا این که از عاشورای امام حسین(علیه السلام) سخن به میان می آید ادعا داریم که اگر در آن زمان بودیم حسین را یاری می کردیم و در راه او می جنگیدیم و با توجه به این که هم اکنون آن زمان دوباره فرا رسیده و راه حسین(علیه السلام) مرد می خواهد مرد جنگ که بتواند در راه او قدم بردارد و دین او را به دنیا حاکم سازد و با خون خویش اسلام عزیز رایاری نماید و حال این خمینی است می خواهد همانند جدش حسین اسلام را زنده کند و پس از هزار و چند سال اسلام را دوباره مطرح سازد. و با توجه به این انسان حیفش می آید که سلاح در دست نگیرد و امام را یاری نکند.
پدر و مادر عزیزم شما ها که بعد از خدا از همه چیز برایم محبوب هستید من نتوانستم برای تان فرزند خوبی باشم و همیشه در برابر شما گستاخی بسیاری نمودم ولی به شما قول می دهم که دیگر با اعمالم شما را در آخرت رو سفید گردانم و حقی را که باید از اول عمرم درباره شما به جا آورم و همیشه وتاهی کردم الان انجام بدهم و شما را در این زمان که زمان یاری راه حسین(علیه السلام) از مدیونی دربیاورم که ان شاءالله مرا می بخشید و همیشه برایم دعا کنید که در نزد خدا اعمال قبول گردد. شما برادران عزیزم همیشه غمخوار و راهنما در کارهایم بوده اید امیدوارم که در اینجا بخشیده و همیشه به فکر یاری دین حق باشید و خواهران عزیزم که واقعا من نتوانستم همیشه به عنوان برادری خوبی برایتان باشم امیدوارم زینب(سلام الله علیها) وار باشید و با صبر و استقامت خود و با تربیت فرزندان خود راه مرا ادامه دهید و همیشه باعث شادی روحم گردید و در آخر تقاضا دارم که یک سال نماز قضاء و ی ماه روزه برایم به جا آورید و کلیه اقوام و دوستان طلب عفو و بخشش برایم نمایید.
والسلام و من الله التوفیق
بسم الله الرحمن الرحیم
یا اباعبدالله الحسین یا فاطمه الزهرا خدایا من با تمام وجود به سوی تو می¬آیم و عاشفانه این راه تو را ادامه می¬دهم خدایا هر کس در این دنیا آرزوی هایی در سر می¬پروراند اما آرزوی من این است که در راه تو جانبازی کنم.
پروردگارا این وصیت¬نامه را در حالی نوشتم که از تمام اشیاء عالم دست برداشته و تنها به رضایت تو می¬اندیشم و دوست دارم که مانند یاران سربازان صدر اسلام افتخاراتی برای تو بیافرینم آری حسین جان اگر در کربلا نبودم تو را یاری کنم اما جگر گوشه¬ات را یاری می¬کنم و به نبرد با کفار بعثی می¬روم.
اما پدرجان فکر کن که در این دنیا آمده¬ایم برای چه آیا مگر نه این است که انسان خلیفه خدا شود پدرجان و برایم زحمت بسیار کشیدی اما پدرجان در مقابل این زحمت ها تو رو سفید در پیش رسول الله هستی و استوار باش و زیاد گریه نکن و اگر گریه کردی بر حسین گریه کن که ثواب دارد. مادرجان سلام بر دامن پاکت که این گونه فرزند پروراندی و به سوی جبهه ها فرستادی مادرجان مرا ببخش و بدان که در مقابل حضرت زهرا(سلام الله علیها) رو سفید و سرافراز هستی اما خواهر عزیزم از این صحنه از این بیابان به شما سلام می رسانم و از شما می خواهم که استوار باشید و صبر پیشه کنید بدان که تمام این دنیا رفتنی است آنچه باقی می باشد کمک کردن به اسلام استف اما برادرانم سلام تان باد بدانید که اسلام امروز نیاز به خون دارد و باید خون داد تا پرچم اسلام را به استوار درآید امیدوارم که مرا ببخشید و مرا حلال نمایید. و از کلیه شما می خواهم که از قول من کلیه دوستان و اقوام را سلام رسانید و سفارش کنید که اگر ناراحتی از من دارند جداً مرا ببخشید.
پدر و مادر عزیزم تقریبا چهارماهی نماز قضا دارم که انشاءالله برایم حتما انجام دهید و از خدا می خواهم صبر و اجر شهدا رابه شما لطف کند دیگر عرضی ندارم جز دعا برای امام امت و رزمندگان عزیز و پیروزی اسلام.
به امید پیروزی نهایی مسلمین بر کفار
خداحافظ – مجید واحدی امضاء ۲۸/۱۲/۶۸

 

:: موضوعات مرتبط : شهدای مسجد
شهید علی توحیدی مقدم
نویسنده : مدیر
دوشنبه, ۴ اسفند ۱۳۹۳
توحیدی مقدم

«همین تربت پاک شهیدان است که تا قیامت مزار عاشقان و عارفان و دلسوخته گان و دارالشفای آزادگان خواهد بود …» امام خمینی (ره)

شهید : علی توحیدی مقدم

تاریخ تولد: ۱۳۴۶

تاریخ شهادت : ۲۲ بهمن ۱۳۶۴

عملیات و محل شهادت : والفجر۸ – فاو

وصیتنامه شهید

هر روزی که خورشید در پس کوهها پنهان می شود ، گوئی ما از دنیا رفته ایم ، لیکن روز دیگر با طلوعش حیات را در خود احساس     می کنیم .

همگی در کام مرگ فرو خواهیم رفت ، این واقعیتی انکار نکردنی است .

اما خوشا به حال آنانکه این غروب ، غروب حقیقیشان نیست ، و در طلوع رستاخیز شادمانه ، شادند .

«…. دست از یاری امام برندارید …»

«…. تا آخرین قطره خون از انقلاب و جمهوری اسلامی دفاع کنید »

با خواندن کتابهای امام امت و دیگر رجال بهتر به اهداف خودادامه دهید.

در جلسات مذهبی از حقیر فراموش نکنید و برایم طلب مغفرت کنید .

:: موضوعات مرتبط : شهدای مسجد
شهید حسین خانزاده تهرانی
نویسنده : مدیر
دوشنبه, ۴ اسفند ۱۳۹۳
شهید خانزاده

 

«شهدای انقلاب اسلامی به قیمت خون خود، آبروی اسلام ، قرآن را حفظ کردند.»

مقام معظم رهبری

شهید : حسین خانزاده تهرانی

تاریخ تولد: ۱۳۴۱

تاریخ شهادت : ۸ آذر ۱۳۶۳

وضعیت تاهل و تجرد: مجرد

تحصیلات: سال اول کاردانی

شغل: دانشجو

یگان اعزامی: بسیج

نحوه شهادت: اصابت ترکش به مغز و شکم

عملیات و محل شهادت : میمک

محل دفن: گلزار شهدای بهشت رضا علیه السلام

 

فهرست موضوعی زندگینامه شهیدحسین خانزاده تهرانی

قرآن: از جلسات قرآن و جلسات علمی بعضی از معلمانش از جمله شهید تدین بهره می­جست.

فعالیت های سیاسی:

از زبان پدرشهید:

زمانی بود که کلانتری­ها به دست مردم فتح می­شد. ساعت ۹ شب بود بر خلاف همیشه که بچه­ها باید همه قبل از اذان شب در خانه باشند حسین در خانه نبود. از مادرش سراغ او را گرفتم ولی او هم از صبح از او خبری نداشت. دلم بی اندازه شور می­زد. صدای رگبار ازدور و نزدیک شنیده می­شد به سرعت از خانه بیرون آمدم .در خیابان و کوچه هیچ کس پیدا نمی­شد بعد از اینکه به اندازه ای از خانه دور شدم یک ماشین گشتی مرا ازدور دید پشت یک ستون چراغ برق پناه گرفتم ماشین گشت هم یک رگبار گرفت که حدود دو متری من به زمین و دیوار خورد. دوباره راه افتادم. نمی­دانستم کجا بروم و اورا از کجا پیدا کنم. در حالیکه خشم و غضبم هر لحظه بیشتر می­شد از کنار کوچه نگاهی به خیابان انداختم می­خواستم ببینم چگونه می­توان از خیابان رد شد که دیدم حسین و یک نفر دیگر که از نظر سنی شاید یکی دوسال از او بزرگتر بود، سر یک تنه درخت را که آتش زده بودند روی زمین به طرف کلانتری می­غلتاندند. دیدن این صحنه نیمی از غضب مرا فرو نشاند بلافاصله مچ دست اورا گرفتم و به داخل کوچه کشاندم در راه سعی می­کرد که مرا راضی کند که دوباره برگردد حالا جای من او غضبناک و من شرمنده.

بسیج: بعد از پیروزی انقلاب در بسیج شرکت کرد.

دعا: دعای کمیل و ندبه اش ترک نمی­شد.

تزکیه نفس: روزهای دوشنبه و پنج شنبه روزه می­گرفت و کارهای سنگین را به تنهایی متحمل می­شد.

وصایای شخصی: در تلفن­هایش خانواده را به صبر دعوت میکرد و هر بار از مادرش حلالیت می­طلبید. به پدرش می­گفت: پدر جان خمس مال به غفرزندان نیز تعلق می­گیرد و تو باید این خمس را نیز بپردازی و به مادرش می­گفت: می­دانم در موقعیتی هستیم که خانواده خیلی به من احتیاج دارد ولی احتیاج اسلام به من زیادتر است. دین من نسبت به اسلام خیلی بیشتر از اینهاست. مادر دعا کن که در دانشگاه کربلا قبول شوم.

سیمای رزمندگان: بعضی ها گریه شان به خاطر این است که خدایا ماجناتت را طالب نمی­باشیم ما تنها تو را می­خواهیم این طلب آنان نشانگر این واقعیت است که با خدایشان رابطه دارند. با ربشان به گفتگو می­نشینند و تنها صدای زمزمه شان شنیده می­شود.

راز و نیاز:خداوندی که پرستش تنها اورا شایسته است خدایی که هنوز طلب نکرده ای می­دهد. بعضی از اوقات ناامید می­شوم که حتی کلمه خدا را بر لب برانم. زیرا هرکس به اندازه­ای باید با خدا بگوید که لایق باشد که ثروتمند باشد. خدایا تنها از تو خواهان بخشش هستم نه طالب بهشت و دیگر مواهب. بلکه در آن دنیا آرزومند نجوایی با تو می­باشم دوست دارم مهمان تو باشم. تقاضای بزرگی است اما می­دانم و برایم شکی نیست که اجابت آن برای تو میسر است.

 

فهرست موضوعی وصیت نامه شهید حسین خانزاده تهرانی

شکرگزاری: بنام خداوند هستی بخش همه، خداوند بلند مرتبه بنام خدایی که تمام نمونه­های خوب و بد، خیر و شر را برای آدمی آفرید. و به انسان قدرت شناخت حق از باطل را عطا فرمود خدایی که در بالاترین نعمت هایش فرستادن رسول بود و با این بخشش بزرگترین نعماتش، قرآن و عترت و انتظار فرج صاحب الزمان را برایمان فرستاد و در این زمان به ملت ایران نعمتی دیگر عطا کرد که آن وجود نائب امام زمان، امام خمینی بود.

وصایای شخصی: برادرانی که با من حقیر آشنا بوده و همچنین با خانواده­ام قبل از هر چیزی تمامی گناهانم را ببخشند، و احیانا اگر تا به حال کدورتی بین کوچکتان و شما بوده از همین زمان که وصبت نامه مرا می­خوانید مرا ببخشید چون هرکسی بایستی وصیتنامه داشته باشد به این خاطر با خود فکر کردم شاید من هم در این مهمانی خدا لایق باشم. هزینه شب چهارم را تماما به صندوق جنگ واریز کنید. برادرم حسن می­دانی که در دنیا از نظر مادیات چیزی نداشته و ندارم و همچنین از برادرم امیر می­خواهم که گفته­هایم را به گوش گیرد.

نیکی به والدین: پدر و مادرم که در حال حاضر دارا هستیم را همچون عبدی برایشان باشید باشد که درآن دنیا و هم در این دنیا مورد لطف پروردگارتان قرار گیرید.

نفی مکتب مادی:خواهران و برادرانم اگر خدا شما را از جهت مال نصرت داد بدانید موجبات امتحانتان فراهم آمده پس بکوشید در این امتحان سرافراز باشید.

 

توصیه ­های شهید:

در تمامی جوانب زندگی خوشی و سختی را بینتان تقسیم کنید.

پدر جان من هروقت دلم می­گرفت همه گرفتگی­هایم را نگاه می داشتم برای شب جمعه دعای کمیل، فکر می­کنم کمتر جایی به من آن حد خوش گذشته باشد. لذا اگر رفتید برایم از خداوند و آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام طلب بخشش کنید.

آرزو: برادرجان حسن آرزومندم که بقیه خواهران و برادران به حد بالایی از تحصیل برسند که انشاالله تو این مهم را ممکن خواهی ساخت.

ولایت پذیری: خدایا عمر امام را به بلندی آفتاب و تا بعد از ظهور حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف برایمان نگه دار.

مناجات: خدایا مرا ببخش و بیامرز. پدر و مادر و رفتگان را بیامرز. خدایا مرا نیز ببخش و بیامرز. خدایا آنی و کمتر از آنی مارا به حال خود وامگذار. خدایا شفیعم در روز قیامت آقا اباعبدالله و زینب کبری قرار بده. هر آنچه خواستم بگیرم. خدایا تو هر بنده­ای که آرزو دداشته باشد دیر یا زود به آرزویش به خواسته­اش جامه عمل می­پوشانی. خدایا به عزت و جلالت این آرزوی مراهم برآورده کن.

دعا: تو هم بیشتر جزع کن تا بیشتر نزدیک شوی. این دعا مثل این است که می­خواهی بروی چک بکشی و حواله بگیری باید پولی در حساب باشد که در شب جمعه وقتی به دعا می­روی حالی به تو بدهند. کارهایی که در طول هفته می­کنی پولی است که به حساب می­ریزی.

فهرست موضوعی یادداشت­های شهید

شکرگزاری: بنام خداوند بخشنده مهربان که هرچه داریم از اوست و خدایی که در همه جا با نام الرحمن برایمان مجسم می­شود. خدایی که بخشنده است. به بنده اش می­بخشد بهترین و زیباترین چیزها را هر زمان بنده اش دست تمنا به سویش دراز کند. به نام خدایی شروع به نوشتن می­کنم که در همه حال درهای رحمتش را بر بندگانش نمی­بندد.

توصیف صحنه های جبهه: در حال آموزش هستم و در موقعیت آموزش حداکثر فشاری را نیز متحمل می­شویم تا در زمانی که حمله بود کشش لازمه را داشته­باشیم. در حال آموزش دیدن واحدی هستم که اگر قبول شوم شاید بتوانم چند درصدی احتمال باز نگشتن را بدهم. برادر جان واحد در حمله کاملا نوک عملیات واقع می شود و از این پیکار توقع سالم ماندن نباید داشت.

خودشناسی و خدا شناسی: حسن جان زمانی که تصمیم گرفتم به جبهه بیایم از همه چیز گذشتم در راه رضای خدا.

مناجات: خدایا تنهایی بی تو چقدر بد است و با تو چقدر شیرین و جان افزا. چقدر سخت است که انسان خود را لایق شهادت نبیند و چقدر هرکس ازاین مطلب عذاب می­کشد. با خدا نجواکردن چه عشقی دارد هرچند که روی نجوا نداشته باشی. سر به طرف آسمان بالا گرفتن چقدر غمناک است زمانی که گنه کار باشی و از آن مشکل­تر زمانی است که غم دوری بیش از حد آن را داشته باشی. چقدر تو خوب هستی. لطیفی در زیبایی طبیعت و بندگانت جلوه­ای از زیبایی تو را می­توان جست و یافت. خدایا مرا به حداقل گفتن لایق کن و پروردگارا به من صبر برای شهادت عطا فرما.

مناجات:بعد از هر عشقی وجود عزیزی والاتر انسان را کم صبر می­کند. دل رفتگی و ناامیدی هر چه بیشتر پیدا می­شوددر این همان گم گشتگی به سراغت نیاید زندگی بسیار مشکل می­شود. گاه با خود می­گویم بیا و برای مرتبه­ای نعمات خدارا بشمار. می­بینم این نیز برایم مقدور نیست.

هرکس دارای آرزوست برای خود رویایی دارد و اما رویای من:دوست دارم بدنی نحیف از طاعت خدا داشته باشم. قرآن را در سینه حبس کرده و نجوای آن همیشه به گوشم باشد. با خدا همانند کسی که آشنای قدیمی است صحبت کنم. موقع نجوا به عینه ببینم که ملائک صحبت­هایم را برای اینرو بالا می­برند. آرزو دارم وقتی می­خوابم، بیدارم در هر حالی برایم ثواب بنویسند. شبها با امام زمان در صحبت باشم فقط آرزو دارم یک روز عمرم را با حالی که دلسوختگانی که از خدا چیزی می­خواهند و در همان لحظه به آن­ها داده می­شود یک روز عمرم را کامل حال آنان را داشته باشم. دوست دارم در همان روز آقا امام زمان را ببینم دامنشان را بگیرم و بگویم که اگر دوباره به دانشگاه برگشتم تحت تاثیر قرار نگیرم بلکه بتوانم دوستان را بسازم.

واگر اسیری در حین عملیات باشد که کفش نداشته­باشد بخواهم کفشهایم را به او بدهم و زیاد اذیت نشوم.

 

فهرست موضوعی خاطرات شهید از زبان شهید فیاضی:

فعالیت­های ورزشی: اکثر اوقات بعد از نماز صیح به ورزش می رفت.

دعا: بین روزهای هفته که به ورزش می­رفت کتاب دعایی نیز با خود همراه داشت و در بین ارتفاعات جای خلوتی را اختیار می­کرد و بعد از ورزش زیارت عاشورا می­خواند.

تحصیل: گمراهان علمی را پیدا می کرد و سعی می­کرد در مورد مسائل با او به بحث بپرازد تا فکرش باز شود و مسئله ای مهم در ذهنش نباشد.

مرگ: دوست داشت که از کارهای نظامی آنرا که به مرگ نزدیکتر است را انجام دهد و می­گفت من باید ساخته شوم و تا مرگ را خوب احساس نکنم ساخته نمی­شوم.

چشم پوشی از حرام: هیچگاه غیبت نمی­کرد و دروغ جز در موارد نظامی را جایز نمی دانست. صداقت عجیبی داشت.

علاقه به دعا: علاقه عجیبی به دعای کمیل و توسل داشت و چنانچه برادران دیگری نسبت به د عا بی­علاقگی نشان می­دادند ناراحت می­شد. بعد از نماز مغرب، تعقیبات می­گفت و می­خوابید. نماز شبش را مرتب می­خواند و خیلی مواظب بود که خواب نماند و قضا نشود.

نماز جماعت: همیشه سعی داشت نمازش را با جماعت یخواند و ما خیلی سعی داشتیم که پشت سر او نماز بخوانیم ولی او همیشه می­گفت که شرایط امام جماعت در من نیست و جلو نمی­رفت و سعی داشت که پشت سر برادران دیگر نماز بخواند.

خصوصیات اخلاقی: فردی بود متواضع، کبر و غرور در او نبود. با همه کس گرم می­گرفت و به گرمی صحبت می­کرد. فردی بود خوش برخورد و خنده­رو. از دور که انسان را می­دید خنده بر لبانش نقش می­بست و اولین کلمه­اش را با خنده شروع می­کرد. در جمع همیشه سکوت را اختیار می­کرد. تا لازم نمی­شد صحبت نمی­کرد. گاهی از او سوال می­کردیم که چرا سکوت می­کند؟ در جواب گفت: من از اول عمرم و در ضمن مطالعاتم به این نتیجه رسیده­ام که سکوت از همه بهتر است و بیشتر گناهان از زبان است و سکوت جلوی این گناهان را می­گیرد. حرف لغو و بیهوده نمی­گفت. همیشه که صحبت می­کرد سخنانش پندآمیز بود و اغلب با حدیث همراه بود.

مطالعه: بعد از صرف صبحانه کتابی را برمی داشت و سرگرم مطالعه می شد و دفتر یادداشتی نیز همراه داشت نکات جالبی را که حین مطالعه برمی­خور می­نوشت.

تزکیه نفس: نزدیک ظهر که می­شد بیشتر اوقات خواب قیلوله را فراموش نمی­کرد و سپس قرآن می­خواند و سراغ نمازش می­رفت. نزدیک غروب که می­شد در کوهها و جاهای صاف پیاده روی می­کرد و گاهی می دیدم که کفش­هایش را دستش گرفته و با پای برهنه روی سنگ­های بیابان قدم می­زد. علتش را که پرسیدم گفت: من مدتی است که در شهرستان خورده و خوابیده­ام یک مقدار می­خواهم به سختی­ها عادت کنم.که اگر عملیات شد طاقت داشته باشم.

 

:: موضوعات مرتبط : شهدای مسجد
شهید جواد جاروبی افتخاری
نویسنده : مدیر
دوشنبه, ۴ اسفند ۱۳۹۳
جاروبي

«جمهوری اسلامی مرهون شهادت شهیدان است .»
امام خمینی (ره)

شهید : جواد جاروبی افتخاری
تاریخ تولد: ۱۳۳۹
تاریخ شهادت : ۸ اسفند ۱۳۶۶
عملیات و محل شهادت : میمک
زندگینامه شهید
شهید جواد جاروبی افتخاری در بهار سال ۱۳۶۲ با اینجانبه ازدواج نمود. در آخرین جلسه ای که شهید به خواستگاری من آمد جمله ای به وی گفتم که وی بسیار خرسند گردید و به سوالات خود درباره زندگی آینده¬ام خاتمه داد و آن این که به او گفتم «در یک کلام من می¬خواهم زندگی¬ای داشته باشم بر اساس زندگی فاطمه¬زهرا(س) و الگویم در زندگی هم ایشان خواهد بود و بس.»
متعاقب این جمله مراسم ازدواج ما فراهم و ما زندگی مشترک خویش را آغاز نمودیم. جواد جاروبی اعتقاد فراوانی به نذر و نیاز داشته و هر مشکلی که در زندگی پیش می آمد بلافاصله وجه یا مالی را نذر یکی از سادات پاکدل و نیازمند می نمود و عجیب این که به محض حل مشکل شتابزده به سراغ آن فرد رفته و نذر خود را ادا می¬نمود. شهید توجه زیادی به عالم آخرت داشت و این دنیا چون قفسی بر جان او تنگی می¬نمود. گاهی اگر اختلافی میان ما بروز می¬نمود وی مرا به زیارت اهل قبور و بازدید از آرامگاه ها می برد که در این اثنا سکوت ممتد و تفکر فراوان از ویژگی های خاص او بود. پس از دیدار آرامش و رئوفت خاصی میان ما دو نفر برقرار می شد که تا مدت ها ادامه داشت. انگیزه رفتن جواد به جبهه به نظر من «پرواز » بود. او واقعا از این دنیای فانی دل کنده بود و به عروج می اندیشید از طرفی به امام عزیز نیز علاقه و توجهی وافر داشت، لذا مصمم شد که دین خود را به دین خود و رهبر خود ادا نماید و از این که در این رهگذر ممکن است شهید نیز بشود بسیار راضی بود. چرا که شهادت پرواز را به دنبال دارد که این خواسته¬ی باطنی او بود و این که چرا شهید ایام عیدنوروز را جهت رفتن به جبهه برگزید به نظر من بیزاری و نفرت او از تشریفات دست و پاگیر ساسانی بود. که در این ایام جلوه گری می¬نمود. این تشریفات توأم با اسراف در جامعه بود. در جامعه که بعضی بدون توجه به دل های داغدار خانواده شهداو وضع اقتصادی مملکت بودند. لهذا جواد جهت عزیمت به جبهه عید را انتخاب نمود تا از این قیودات دنیوی امسال را آسوده باشد و چه نیکو که تمام عمر آسوده گردید و به خواسته¬ی دل خود «پرواز» رسید. شهید جواد افتخاری از طریق بسیج که کارخانه پشم بافی توس به جبهه نبرد حق علیه باطل شتافت و در سقز بهنگام نیمروز (ظاهراً) در حالی که مشغول توزیع غذا میان رزمندگان بود در سیزدهمین روز عزیمت خود بر اثر بمباران بعثیون کافر به شهادت رسید. و دعوت رهبر خود و خدای خود را لبیک گفت آخرین نامه که شهید شب قبل از شهادت خود نوشته مربوط به همسرش و فرزندش بنیامین است که در آن نامه از همسرش خواسته تا هم نقش پدر و هم نقش مادر را برای فرزندش ایفا نماید و در آن نامه پس از سلام رسانی به همسر و خانواده همسرش آخرین جمله ای که نوشته چنین است:« این نیز بگذرد.»

فهرست موضوعی زندگینامه شهید جواد جاروبی افتخاری
خودشناسی و خدا شناسی
جواد اعتقاد فراوانی به نذر و نیاز داشته و هر مشکلی که در زندگی پیش می آمد بلافاصله وجه یا مالی را نذر یکی از سادات پاکدل و نیازمند می نمود و عجیب این که به محض حل مشکل شتابزده به سراغ آن فرد رفته و نذر خود را ادا می نمود.
نفی مکتب مادی
شهید توجه زیادی به عالم آخرت داشت و این دنیا چون قفسی بر حان او تنگی می نمود. او واقعاً از این دنیای فانی دل کنده بود و به عروج می اندیشید.
اینکه چرا شهید ایام نوروز را حهت رفتن به جبهه برگزید به نظر من بیزاری و نفرت او از تشریفات دست و پاگیر ساسانی که در این ایام جلوه¬گر می¬نمود.
سیمای رزمندگان
گاهی اگر اختلافی میان ما بروز می نمود وی مرا به زیارت اهل قبور و بازدید از آرامگاه های می¬برد که در این اثنا سکوت ممتد و تفکر فراوان از ویژگی های خاص او بود و پس از دیدار آرامش و رئوفت خاص میان ما دو نفر برقرار می¬شد که تا مدت ها ادامه داشت.
هدف از اعزام به جبهه
انگیزه رفتن جواد به جبهه به نظر من «پرواز» بود.
پیروی از مکتب و ولایت فقیه
به امام عزیز علاقه و توجهی وافر داشت لذا مصمم شد که دین خود را به دین خود و رهبر خود ادا نماید.
شهید و شهادت
این که در این رهگذر ممکن است شهید نیز بشود بسیار راضی بود چرا که شهادت پرواز را به دنبال دارد که این خواسته باطنی او بود.
اعزام بسیج و مکان شهادت
از طریق بسیج کارخانه پشم بافی توس به جبهه نبرد حق علیه باطل شتافت و در سقز بهنگام نیمروز(ظاهراً) در حالی که مشغول توزیع غذا میان رزمندگان بود در سیزدهمین روز عزیمت خود بر اثر بیماران بعثیون کافر به شهادت رسید و دعوت رهبر خود و خدای خود را لبیک گفت.
پیام شهید :
پیام من به امت شهید پرورمان این است که بحق پاسدار خون شهدا باشند و رهنمودهای امام عزیز را همیشه به حاطر داشته باشند و زندگی خود را بر اساس این رهنمودها تنظیم نماید از رفاه¬زدگی دوری جسته و علی¬گونه زندگی کنند تا روح شهدایی همچون جواد از این عمل¬شان شاد گردد. باشد که به مساعدت امام عزیز، ظهور امام زمان (عج) تسریع یابد و مشکلات جوامع اسلامی مرتفع گردد.

والسلام
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار
نامه های شهید
بسمه تعالی
این نیز بگذرد
خدمت همسر عزیزم و بنیامین خوبم
امیدوارم که حالت خوب باشد و مانند عکسی که نزد من است همیشه لبانت پرخنده و دلی شاد داشته باشی- و این دوران را به خوبی سپری نمایی- بهتر است که از اول شروع کنم همان رور ساعت ۷ شب به طرف طهران حرکت کردم از این که شما را زودتر به خانه فرستادم عذر می خواهم چون هوا سرد بود و دوست ندارم در غیاب من مریض شوی. ساعت ۱۱:۳۰ روز بعد به طهران رسیدم و از آنجا با اتوبوس به طرف کردستان حرکت کردم و ساعت سه نیمه شب به سقز یکی از شهرهای کردستان رسیدم و الان که این نامه را برایت می نویسم دو روز است که اینحا می باشم و هنوز تقسیم کلی نشده ام و فعلا در قسمت بهداری بعنوان راننده مشغول خدمت می باشم حال خودم بعد نیست. هوا اینجا فقط خیلی خیلی سرد است ولی خوب اینجا به ما یک اورکت چکمه و لباس گرم داده¬اند که خیلی از روز اول و دوم بهتر است . اینجا روزی چهار الی پنج ساعت برف می آید و از وقتی که از مشهد حرکت کردم هنوز آفتاب نشده است.
خوب حال بنیامین چطور است خوب می دانم حالش خوب است و به او خوش می¬گذرد. در ضمن از طرف من از آقای مقدم تشکر کن که به … بدرقه بنده آمدند. از طرف من حمیدخان و نسرین خانم را سلام برسان. و مجید را … ویشگون بگیر و بگو جواد خیلی منتظرت بود که بیایی ولی خوب می دانستم که برای مراسم دفن پدر رضا رفته است و درگیر بوده است خوب از طرف من کلیه دوستان را سلام مخصوص برسان دیگر حرفی ندارم منتظر جواب نامه است.
در ضمن از این که نام …خانم را فراموش کرده بودم عذر می خواهم
به امید دیدار جواد جاروبی ۲۸/۱۱/۶۶
این نیز بگذرد
خدمت همسر مهربانم و … عزیزم آدرس کردستان –سقز صندوق پستی ۱۳/۴۷۴/۶۶۱۳۵
ضمن عرض سلام و آرزوی … خوش برای خانواده عزیزم اگر از حال من خواسته باشید بد نیستم الان که این نامه را برایتان می نویسم ساعت ۵/۴ صبح … شد و در سقز می باشم . … شب پیش به شهر مائوسه عراق رفته بودم برای قسمت بهداری که راننده آمبولانس باشم و خوب با اعتراض خودم و صحبت های زیاد با فرمانده یگان موفق شدم که آمبولانس تحویل نگیرم چون وضع جاده و هوا خیلی بد بود شاید در بعضی از تقاطع جاده برف ارتفاعش تا سه متر برسد. بگذریم مجرد که برگشتم به شهر سقز و …هایم کاملا مخص نیست و برایم جواب نامه ندهید. الان نمی دانم چه برایت بنویسم از این که مجددًا به سقز برگشته ام خیلی خوشحالم ، خوب الهه … چکار می کنی آیا یاد ما هستی یا نه؟ بنیامین چطور؟ خوب می دانم بر عکس بنیامین هستی. حتما اگر جایم مشخص شد برایت کد پستی را می نویسم و اگر هم خواستی به همین آدرس برایم نامه بنویس هر وقت ماکارونی خوردی یادی از ما بکنی. الهه تا بحال چند بار شماره منزل کرکیان را گرفته¬ام ولی نمی¬دانم چرا تماس برقرار نمی¬شود آیا شماره¬ای که من داده¬ای اشتباه است یا نه. نمی¬دانم وضعیت اینجا را چگونه برایت توصیف کنم شاید مصلحت نیست که در این نامه برایت بنویسم فقط خودت اخلاق من را خوب می دانی- اینجا با هر نوع آدم برخورد می کنیم فکر می¬کنم هیچوقت نمی توانم با محیط اینجا خو بگیرم و عادت کنم. اینجا اصلاً بهداشت رعایت نمی¬شود. به هر حال از طرف من بنیامین را ببوس و او را در آغوشت بگیر. سعی کن هم برایش مادر باشی هم پدر. امیدوارم که این مدتی که شما در خانه پدرتان هستید شب ها خوش بگذرد. از طرف من کلیه اقوام-آشنایان-دوستان را سلام مخصوصی برسان. الهه عزیز اگر خواستی به همین آدرس برایم نامه بنویس. احتمال دارد به دستم برسد در ضمن به یک عکاسی برو و یک عکس با نامی بگیر و برایم داخل نامه …. پست کن که خیلی دلم برایتان تنگ شده است. و از طرف من آقای مقدم و معصومه خانم را سلام برسان. … عزیز حمیدآقا و نسرین خانم مجید آقا و شیرین خانم و بقیه اقوامی که نامشان در این نامه گنجانده نمی شود از طرف من سلام برسان.
ساعت ۵/۵ صبح امیدوارم همیشه لبخند بر لبانت نقش بندد دوستدارت جواد

:: موضوعات مرتبط : شهدای مسجد
شهید : محمد حقیقی
نویسنده : مدیر
دوشنبه, ۴ اسفند ۱۳۹۳
محمد حقیقی

«شهادت بالاترین مزد جهاد فی سبیل الله است»
مقام معظم رهبری

شهید : محمد حقیقی بیرم آبادی

تاریخ تولد: ۱۳۳۸

تاریخ شهادت : ۲۳ مهر ۱۳۵۹

میزان تحصیلات: سوم دبیرستان      

نام پدر: علی اکبر  

عملیات و محل شهادت : سر پل کرخه

محل دفن: صحن مطهر

 

 

 

 

 

 

 

زندگینامه شهید

وی در سال ۱۳۳۸ در شهرستان مشهد متولد گردید از سن ۷ سالگی شروع به تحصیل نمود و تا سال سوم دبیرستان را با موفقیت گذراند و بعد از آن وارد ارتش گردید ولی از اخلاق بسیار خوب و پسندیده ای برخوردار بود و تواضع و فروتنی را سرلوحه­ی اعمالش قرار می­داد. به شئونات اسلام پایبند بود. وی در صحنه­های انقلاب حضور فعال داشت. هنوز چیزی از جنگ نگذشته بود که ارتش غیور اسلام یکی از سردارانش را هدیه اسلام نمود. زمانی که جنازه اش را برای خانواده آوردند همانند سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) سر در بدن نداشت به معبودش پیوست.

با افراد ضد انقلاب برخورد داشت و آنان را مانند حبابی بر روی آب پوچ و توخالی می­دانست.

گلچینی از وصایا:

از غیبت و بدگویی پرهیز می­کرد. از اعمال زشت اظهار بیزاری می­نمودند.

وی به تربیت اسلامی فوق العاده اهمیت می­داد و به همین خاطر از پدرش درخواست کرده­بود که پس از شهادتش تنها فرزندش را همانند سالار شهیدان و اسوه­های اسلام تربیت نمایند تا بتواند برای آینده انقلاب اسلامی مفید بوده و درخت مستحکم اسلام را آبیاری نماید.

وصیت نامه شهید

بسمه تعالی

وصیت نامه شهید محمد حقیقی بیرم آباد دارای شماره شناسنامه ۱۱۱۴ صادره از مشهد فرزند علی اکبر حقیقی بیرم آباد ساکن: مشهد عشرت آباد کوچه سیمرغ کوی سینا- میلان دوم پلاک ۷

بوحدانیت الهی و نبوت جمیع انبیاء و خاتمیت حضرت محمدبن­عبدالله صلی­الله علیه و آله و ولایت و عصمت ائمه اثنی­عشر و حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیهم اجمعین و به کلیه عقاید اسلامیه اصولا و فروعاً اقرار و در حال صحت و اختیار من دون الاکراه و الاحبار در حالتیکه تمامی اقاریری شرعیه از من ممضی و نافذ بوده وصیت نموده و وصی خود قرار دادم آقای علی اکبر حقیقی بشناسنامه شماره ۶۳ صادره از مشهد را که با نظارت آقای علی حقیقی دارای شناسنامه شماره ۶۷۶ صادره از مشهد به وصیت­های من که در این اوراق بشرح رفته است عمل نماید:۱- محل دفن بهشت رضا مشهد پهلوی شهیدان ۲ – نماز وحشت بخوانید. ۳ – تجهیز و تعزیه داری اگر امکان داشت ۴- نماز استیجاری ۵ سال خوانده شود ۵- روزه استیجاری ۵ ماه ۶ – خمس ۷- زکات ۸- مظالم العباد ۹- نیابت حج ۱۰ کفارات

و از این موارد قسمت که از اصل ترکه حساب نمی شود از ثلث مالم برداشته و بقیه ثلث را در موارد زیر به مصرف برساند، اگر مالی و پولی اضافه داشتم در راه خیر مصرف شود. دیون و بدهکاری های من از این قرار است:

  • مهریه زوجه دائمی خود نرگس ملتی جعفری شماره شناسنه ۸۸۳ صادره از مشهد فرزند علی اکبر مبلغ پنجاه هزار تومان به عبارت ۵۰۰۰۰۰ ریال
  • مبلغ هفت هزار و پانصد تومان به حاجی قرشی ۷۵۰۰۰ ریال ۳- مبلغ نه هزار تومان به علی اکبر حقیقی ۹۰۰۰۰ ریال

و مطالبات من بدین شرح است:

  • مبلغ نوزده هزار و پانصد تومان از علی اکبر اکبری ۱۹۵۰۰۰ریال
  • مبلغ یک هزار تومان از حبیب حسن زاده ۱۰۰۰ ریال

ملاحظات : وصیت نامه: بسم الله الرحمن الرحیم

ای پدر و مادر عزیزم و همسر گرامی­ام و برادران و خواهران خوب و مهربانم شهادت در راه دین خدا بس افتخار است و درود سلام بر شما ای پدر و مادر که جوان­تان را برای شهادت فرستادید و درود بر تو ای همسر عزیزم که شوهرت جان زندگیت و هم­رازت را برای شهادت در راه خدا و دین و قرآن و مملکت فرستادی درود خدا بر شماها باد.

برادران و خواهرانم در راه خدا و قرآن از هیچ­گونه فداکاری و جانبازی دریغ نکنید پیروزی با اسلام و قرآن است من با تمام وجودم برای شهادت آماده ام و امیدوارم اگر لایق چنین افتخاری هستم به این درجه رفیع برسم. همسر گرامی­ام بعد از من اگر فرزندمان پسر بود اسم خودم و اگر دختر بود اسم سمیه را بر روی او بگذارید البته باز هم اگر نظر خودت چنین است.

پدر عزیزم: اگر بعد از من نرگس خواست ازدواج کند که البته حق اوست فرزندم را پهلوی خودت نگهدار که امیدوارم به بهترین نحو تربیت شده و از داشتن پدری چون من افتخار کند پدرجان نرگس هر حقی که دارد حقش را تام و تمام بدهید چه از نظر شرعی و چه از نظر قانونی بعد از وصول طلبکاری من بدهکاری من را بدهید تا در گور شاد شوم.

مادر و همسرم بخندید و شاد باشید و افتخار کنید که فرزند و همسرتان به شهادت رسیده چه بسیار افتخار است البته اگر لایق چنین فداکاری را داشته باشم دیگر عرضی ندارم جز پیروزی شما در راه اسلام و سلام علیکم.

خداحافظ شما باشد. ۵/۷/۵۹ تاریخ. وصیت نامه دست پدرباشد.

 

:: موضوعات مرتبط : شهدای مسجد
شهید علی حقیقی
نویسنده : مدیر
دوشنبه, ۴ اسفند ۱۳۹۳
علی حقیقی

«ما شهادت را یک فوز عظیم می دانیم»
امام خمینی ( ره )

شهید : علی حقیقی بیرم آبادی

تاریخ تولد : ۱۳۴۰

تاریخ شهادت : ۱۸ مرداد ۱۳۶۲

شغل: بسیجی

تأهل: مجرد

یگان اعزامی: بسیج

عملیات و محل شهادت : مهران

محل دفن: صحن مطهر حرم رضوی

زندگینامه شهید

تاریخ ۲۰/۶/۱۳۴۰ در قریه بیرم آباد دیده به جهان گشود. نامش را علی گذاشتند. واقعا این نام چقدر برازنده او بود. در همان کودکی، شجاعت و صبر و استقامت و فداکاری و مردانگی و… به وضوح در او دیده می­شد. دوران تحصیلات ابتداییش را تا گلاس چهارم در ایستگاه­های خیام، سبزوار و کلاس پنجم را در مشهد در دبستان مطائی خواند و سپس دوره راهنمایی را در مدرسه راهنمایی ملکی آموخت و دوران دبیرستان را در مدرسه آقا مصطفی خمینی با موفقیت به اتمام رساند. در عین حال دوران خودسازی های معنوی را انجام می­داد. و سعی می­کرد خود را با دستورات و قوانین اسلامی بیشتر آشنا و منطبق کند. از زمانی که مردم غیور ما برای درهم شکستن ظلم ها و فسادها به پاخاستند تا پیروزی انقلاب اسلامی همیشه در تظاهرات شرکت می­کرد. و تنها و تنها در راه خدا قدم برمی­داشت. دوستان و خانواده خود را نیز به این کار تشویق می­کرد. از هر فرصتی استفاده می­کرد و در مساجد و هیآت به فعالیت مشغول بود. او از جمله شب زندخ دارانی بود که شب­ها تا صبح به پاسداری می­پرداخت. و در جاهای گوناگونی از جمله: مسجد میلانی، رادیو، تلویزیون، تربیت، در ناحیه یک کشیک می­داد. به دعای توسل و دعای کمیل و نماز جماعت و جمعه بسیار علاقه­مند بود و شرکت می­نمود. همیشه در برنامه های معنوی جبهه علاوه بر شرکت همکاری نیز می­کرد. در کمک رسانی به محرومان هیچ گاه اظهار خستگی نمی­کرد و تمام دلبستگی های دنیوی را از خود دور کرده بود.

او دوبار به جبهه رفت. بار اول یکبار و بار دوم سه ماه به طول انجامید.

او بسیار رئوف بردبار و پاکدامن و با شهامت بود. همیشه به همه کمک می­کرد. حق را می­پذیرفت و با باطل مبارزه می­کرد. بسیار ساده پوش بود بااینکه فرماندهی گروه مهندسین را برعهده داشت اما به همه می­گفت من در جبهه کاری نمی­کنم. به کتب درسی و غیر درسی علاقه داشت. سعی می­کرد فرد را با صحبتهای اصولی و منطقی آگاه سازد. بسیار به امام و یاران امام علاقه داشت اعمال خیر را دوست داشت و از اعمال شر دوری می­ورزید. و با بی حجابی و فساد به طور کلی مخالفت می­ورزید. در زمانی که کلاس پنجم می­رفت به مادرش گفته بود: می­خواهم کاری در راه رضای خدا کنم که نام من تا ابد زنده بماند.

بالاخره زمان انتظارش پایان رسید و عاشقانه مورخ ۱۸/۵/۱۳۶۲ به سوی معشوقش پرواز کرد.

سخنان شهید:

به خدا قسم کار برای خدا خستگی ندارد و یک کشش خاصی در انسان ایجاد می­کند به طوری که احساسا نزدیکی با خدا می­کند.

به خد ا قسم زندگی کفر آمیزی که در آن مبارزه علیه کفر نباشد و حاکمان جبار همچنان حاکم بر جامعه مسلمین باشند مرگ بهتر از زندگی می­باشد.

در شب عملیات حضور امام زمان عج آن فرمانده کل قوا و هدایت کننذه اصلی مبارزه شور غیر قابل وصفی را به رزمندگان می­دهد و آنچنان ترسی را در دل مزدوران می­اندازد که قدرت مقابله جدی را ندارند.

بارش شدید گلوله­های مزدوران بعثی یک لحظه قطع نمی­شود اما تو گوئی تکه­های سنگی هستند که از آسمان به زمین می­ریزد.

به هر رزمنئه­ای که نزدیک می­شوی احساس می­کنی که لبانش حرکت می­کند و وقتی دقت می­کنی می­بینی ذکر می­خواند، دعا می­خواند، قرآن می­خواند و با خدا رازونیاز می­کند و از امام زمان عج تقاضای پیروزی می­کند. باید دید تا درک آن آسان باشد.

زندگی جبهه­ای بسیار لذت بخش است چرا که روح معنویت در آن حاکم است.

براستی جبهه را باید دانشگاهی عظیم دانست دانشگاهی که انسان­های امروزی شدیدا به آن نیازمندند.

ما همه مسلم هستیم و خود را مسلمان می­دانیم. اما آیا واقعا ایمان آورده­ایم؟ و به روز جزا و قیامت معتقدیم؟ اگر چنین است پس چرا اینچنین دل به دنیا بسته­ایم؟ و آینده نزدیک را فراموش کرده­ایم؟ چرا مادیات را هذف قرار داده­ایم؟ و تمام تلاش ما در این مسیر است؟

هرکس ایمان بیشتری داشته­باشد صبرش نیز بیشتر خواهد شد.

یکی از دعاهای اصلی ما باید این باشد که مرگ ما شهادت در راه خدا باشد.

در جبهه انسان یاد می­گیرد چگونه به خدا ایمان بیاورد؟ و چگونه اعمال صالح را پیشه خود قرارا دهد؟ و آنجاست که مسئولیت سنگینتر می­شود و جنبه­ای دیگر از اسلام و مسئولیت شرعی بر دوش انسان است و آن سفارش به درستی و پایداری به دیگران است.خداوند توفیق دهد که در ردیف مومنان قرار گیریم و پس از آن هر زمان که خود صلاح دانست شهادت نصیبم گرداند.

وصیت نامه شهید:

بارالها تو شاهد باش که من برای تو و در راه تو قدم نهادم. خدایا و معبودا تو شاهد باش که من نه برای رسیدن به بهشت و به شوق نعمت­های بهشتی و نه برای فرار از دوزخ و ترس از عذاب تو، به تو و پیامبرانت قسم تلاش من در راهت به خاطر این است که تو لایق هستی که جان را دراهت ایثار کرد. خدایا من بنده خطاکاری هستم من نتوانستم از نعمت هایت آنطور که باید استفاده کنم.پروردگارا اقرار به گناهان بی­شمار می­کنم و معصیت­های فراوانی در این دنیا محضر تو مخرتکب شده­ام.

بارالها تو شاهد بودی که چه شبها و روزها وقتم را بیهوده سپری کرده­ام، دروغ­ها گفتم، غیبت­ها کردم، تهمت­ها زدم، سوء ظن داشتم و… چه گناهانی که از بیانشان شرم دارم. و خجالت می­کشم. از تو خجالت می­کشم. از شهدا خجالت می­کشم. از پیامبرانت خجالت می­کشم. از امامان خجالت می­کشم. از علما خجالت می­کشم. خدایا چه کنم کجا بروم؟ کدام ار دارم که به سویش بروم؟ و طلب بخشش کنم؟ الهی و ربی من لی غیرک. خدایا به جز تو چه کسی را دارم؟ تو را به پیامبر ص قسم تو را به علی ع قسم تو را به زهرا س قسم تورا به حسن مظلوم قسم تو را به حسین قسم تو را به تمام ائمه قسم تو را به مهدی قسم صدایم را بشنو و مرا دریاب. پروردگارا! خودت گفتی: ادعوانی استجب لکم. بخوانید مرا تااجابت کنم شمارا. امروز من مخلصانه صدایت می­زنم. و تو را می­خوانم و با تمام گناهانم انتظار بخشش از تو را دارم. و باز امید آمرزش… و امروز شوق پرواز سراسر وجودم را فراگرفته دیگر نمی­خواهم بیش از این از این قافله عقب بمانم می­خواهم به خیل شهدا بپیوندم. می­خواهم شاهد تاریخ باشم و می­خواهم به خدا نزدیکتر شوم.

توصیف جبهه از زبان شهید:

اینجا دیار عشق است. اینجا کوی عاشقان است. اینجا میعاد گاه عاشقان است. اینجا وعده گاه حزب الله با فرمانده کل قوا امام زمان عج است. اینجا جایی است که می­توان منجی عالم بشریت را دید. اینجا فرمان خمینی حاکم است. چگونه باید دل کندن از این دیار؟ و چرا باید جدا شویم؟ و کجا برویم که دست خدا این چنین بالای سرمان باشد؟ باید از این برزخ عروج کرد و به دیدار حسین شتافت، به دیدار علی­اکبر شتافت، به دیدار قاسم شتافت، به دیدار… شتافت. بگذارید این تن تشنه­ام در این سیلاب حقیقت سیراب شود و روح آزرده­ام آرامش یابد.

اگر نصرت پروردگار جهانیان نبود ما حتی یک لحظه هم قتدر به ادامه جنگ نبودیم و تنها اراده پروردگار است که یاری دهنده ماست ما درای چنین سلاح کوبنده­ای هستیم که آن­ها هرگز قادر به درک آن نیستند.

جنود الله همه پیروزند چه کشته شوند چه بکشند.

:: موضوعات مرتبط : شهدای مسجد
شهید محمد واحدیان جواهری
نویسنده : مدیر
دوشنبه, ۴ اسفند ۱۳۹۳
واحديان

«مقام شهادت اوج بندگی و سیر و سلوک در عالم معنویت است.».
امام خمینی( ره )

شهید : محمد واحدیان جواهری
تاریخ تولد: ۱۳۴۴
تاریخ شهادت : ۱۳ مرداد ۱۳۶۳
عملیات و محل شهادت : عملیات والفجر ۳

بخشی از وصیت نامه شهید

«منْ طَلَبَنی وَجَدَنی وَ مَنْ وَجَدَنی عَرَّفَنی وَ مَنْ عَرَّفَنی عَشَقَنی وَ مَنْ عَشَقَنی عَشَّقَه »
مثال مرگ و زندگی، مثال روز و شب است و مرگ چون پلی است که شهادت با سر افرازی بر روی پل قدم گذاشتن است ، شهادت زودتر از موعد به مقصد رسیدن است ، شهادت به پرواز در آمدن است …. عشق است و من نیز مانند بسیاری از برادرانم با آگاهی و اطمینان و اعتقاد قلبی پای در این راه گذاشته و با آگاهی کامل به انتهای آن ، در این راه قدم بر می دارم…. همه چیز رفتنی است ، همه چیز گذراست ، زندگی نیز مثل همه چیز می گذرد و چرا که روز و شب از پی هم میگذرند و در انتهای روز غروبی سخت دلگیر پدیدار می شود و غروب خونبار و گلگون بر کنار راه شب ، بر مزار روز خویشتن را فدا می کند و شب چادر سیاه خویش را بر تن جهان می پوشاند و گوئی همه چیز تمام گشت و دیگر سحری نخواهد بود و دیگر خورشیدی نخواهد درخشید. اما، اما….
ناگهان در این جدال روز بر شب فائق می آید و عمر شب به سر می رسد و از پس ابرهای تیره و تار روشنی سحر پدیدار می شود و دوباره زیبائی از سر گرفته می شود . زندگی نیز چنین است . مثال مرگ و زندگی مثال روز و شب است اما این سیاهی شب است که موجب بروز سحر میشود و این مرگ است که موجب هستی جاوید می گردد. مرگ چون پلی است بر سر راه انسان خواه ناخواه هرکسی باید از این پل عبور کند چه زود چه دیر و عبور از این پل از دو راه است اول مرگ … دوم شهادت …. اول با خفت و خواری دوم باآزادی و سرفرازی و مثال مرگ و شهادت مثال زور و آزادی است و مرگ چون این است که انسان را به زور بر این پل برانند و شهادت با سرفرازی بر روی پل قدم گذاشتن است.

:: موضوعات مرتبط : شهدای مسجد
     
لینک های تصویری
دسته‌ها
آمار سایت
  • کاربران حاضر: 0
  • بازدید امروز: 6
  • بازدیدکننده امروز: 6
  • بازدید دیروز: 166
  • بازدید کننده دیروز: 127
  • بازدید ماه: 7,195
  • کل بازدیدها: 796,682
  • ورودی موتور جستجو: 0
  • کل نوشته‌ها: 393
  • تاریخ به‌روزشدن سایت: آذر ۱۳, ۱۳۹۷