نوشته‌های تازه
آخرین دیدگاه‌ها
وصیتنامه شهید حاج حسین خرازی
نویسنده : خورشیدی
سه شنبه, ۱۲ خرداد ۱۳۹۴

بسم رب الصدیقین
خطاب به فرماندهان و رزمندگان اسلام:
– ما لشگر امام حسینیم، حسین وار هم باید بجنگیم، اگر بخواهیم قبر شش گوشه امام حسین (ع) را در آغوش بگیریم کلامی‌ و دعایی جز این نباید داشته باشیم: «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد”

:: موضوعات مرتبط : شهدای مسجد
وصیت نامه شهید چمران
نویسنده : خورشیدی
سه شنبه, ۱۲ خرداد ۱۳۹۴

وصیت می‌کنم …

 

وصیت می‌کنم به کسی که او را بیش از حد دوست می‌دارم! به معبود من! به معشوق من! به امام موسی صدر! کسی که او را مظهر علی می‌دانم! او را وارث حسین می‌خوانم! کسی که رمز طایفه شیعه، و افتخار آن، و نماینده هزار و چهار صد سال درد، غم، حرمان، مبارزه، سرسختی، حق طلبی و بالأخره شهادت است! آری به امام موسی وصیت می‌کنم …

:: موضوعات مرتبط : شهدای مسجد
شهید سید عبدالکریم هاشمی نژاد
نویسنده : مدیر
شنبه, ۲ خرداد ۱۳۹۴
gfgf

شهید سید عبدالکریم هاشمی نژاد،سال ۱۳۱۱در بهشهرمتولدشد.اوایل نوجوانی به روستای کوهستان در دوکیلومتری بهشهر رفت ونزدآیت الله کوهستانی به تحصیل پرداخت.وی برای ادامه وتکمیل تحصیلات ،عازم قم شدوچهارده سال در محضر آیت الله المعظمی بروجردی (رحمه الله) وامام خمینی(رحمه الله) بودعد؛سپس همزمان با رحلت آیت الله بروجردی (رحمه الله) به مشهد هجرت کردودر حوزه علمیه مشغول تدریس شد.
ایشان در طول سالهای ۱۳۴۲تا ۱۳۵۷،پنج بارتوسط رژیم پهلوی بازداشت شدوهربار پس از آزادی ،با فعالیت بیشتر ، بعد تازه ای به مبارزات خود بخشید.شهیدهاشمی نژاد،در مشهد همراه با رهبر معظم انقلاب ،حضرت آیت الله خامنه ای (مدظله العالی) تولیت عظمای آستان قدس رضوی،حضرت آیت الله واعظ طبسی (مدظله العالی) ،برای آزادی مردم از چنگ استبدادفعالیت داشت.سرانجام،این بزرگوار در ۷مهر ۱۳۶۰ به دست منافقان ،به شهادت رسیدویک روز بعد،در رواق دارالسلام حرم مطهر رضوی به خاک سپرده شد.

:: موضوعات مرتبط : شهدای مسجد
خاطرات شهدا
نویسنده : مدیر
جمعه, ۲۱ فروردین ۱۳۹۴

شهید عبدالله میثمی

میلاد پیامبر (ص) بود که مهریه را معین کردند. همان روز هم با حضور فامیل ها، یک مراسم عقد ساده برگزار کردیم. صیغه عقد را که خواندند، رفتیم باهم صحبت کنیم. دیدم دنبال چیزی میگردد. گفت: اینجا یه مهر هست؟ پرسیدم: مهر برای چی؟ مگه نماز نخوندی؟! گفت:حالا تو یه مهر بده. گفتم: تا نگی برای چی میخوای، نمیدم. میخواست نماز شکر بخواند که خدا در روز میلاد رسول الله (ص) به او همسر عطا کرده! ایستادیم و باهم نماز شکر خواندیم.

:: موضوعات مرتبط : شهدای مسجد
شهید ابوحیدری
نویسنده : مدیر
دوشنبه, ۴ اسفند ۱۳۹۳
ابوحیدری

«شهید نظر می کند به وجه الله»

شهید : حسن ابوحیدری

تاریخ تولد : ۱۹ دیماه ۱۳۴۰

تاریخ شهادت : ۱۳تیرماه ۱۳۶۰

تحصیلات :دیپلم

وضعیت تآهل:مجرد  

شغل تا هنگام شهادت :محصل –سرباز

ارگان اعزام کننده به جبهه:ارتش جمهوری اسلامی ایران

یگان خدمتی و مسئولیت شهید در جبهه:راننده تدارکات –گروه ۵۵توپخانه ی اصفهان

عملیات و محل شهادت : منطقه عملیاتی دزفول

محل دفن:بهشت رضا

 

 

زندگینامه شهید:

شهید حسین ابوحیدری در سال ۱۳۳۰ در شهر مشهد چشم به جهان گشود و به مناسبت تولد در زاد روز مبارک میلاد امام حسین(ع)نامش را حسین نهادند و او حسین وار جاودانه شد.از هوش و استعداد سرشاری بهره مند بوداز کودکی به ائمه اطهار علاقه فراوانی داشت و همیشه سوالاتی دراین زمینه می نمود.مهمان نوازی ،مهربانی،خوش اخلاقی و نوع دوستی از بارز ترین خصوصیات اخلاقی وی به شمار می رفت. وی اکثر اوقات فراغتش را به مادرش در کارهای منزل کمک می کرد و به ورزش می پرداخت. ورزش وتکواندو علاقه بسیار داشتدر ۷ سالگی به دبستان رفت و تا کلاس پنجم ابتدایی را به خاطر موقعیت شغلی پدرش که در فرودگاه مهراباد قسمت زبان خارجه مشغول کار بودند در نهران تحصیل نمود و سپس به همراه مادرش به مشهد امده و مابقی تحصیلات را تا اخذ دیپلم درزادگاهش ادامه داد. اول وقت نمازش را می خواند و در جلسات مذهبی و مراسم دینی ،عذاداری ها،هیئت ها ،ادعیه شرکت کرده و هفته ای یک بار برای زیارت مرقد مطهر امام هشتم به حرم می رفت. با والدین برخورد بسیار خوبی داشت و به اقوام و دوستان احترام فراوان می گذاشت و به خاطر انتقال پدرش به شهر های مختلف او سرپرستی خانواده را به عهده داشت زیرا او فرزند ارشد خانواده بود ،مادرش را بسیار دوست داشت و به ایشان در امور زندگی یاری می رساند و به منزل اقوام و دوستان می رفت و به ان ها در رفع مشکلاتشان کمک می کرد.

همزمان با اوج گیری انقلاب در میهن او در کلاس سوم نظری بسر می برد،برای برای شرکت همه جانبه در انقلاب درس را رها نمود و دز تظاهررات حضور یافت شب ها بر پشت بام می رفت و ندای الله اکبر سر میداد در خیابان ها لاستیک اتش میزد و به کمک مجروحین می شتافت و به راهنمایی افراد نا اگاه می پرداخت و ایشان را نسبت به انقلاب توجیه می کرد و در جلسات سخنرانی ایت الله شیرازی و هاشمی نژاد حضور می یافت.

سرباز شهید یکی از مدافعان وطن اسلامی بود که برای یاری دین خدا راهی مرزهای جمهوری اسلامی شد و سرانجام پس از مدت کوتاهی مبارزه با دیوصفتان کافر در حال انتقال یک دیده بان بر اثر اصابت ترکش خمپاره و برخورد ماشین با مین و انفجار ان که منجر به ضربه مغزی و عوارض ان و سوختگی یک سمت بدن مجروح شده و ۱۰روز در بیمارستان تهران سپری شده و به فیض شهادت نائل شد.

:: موضوعات مرتبط : شهدای مسجد
شهید مسعود توکلی راد
نویسنده : مدیر
دوشنبه, ۴ اسفند ۱۳۹۳
توکلی

«شهید نظر می کند به وجه الله» امام خمینی(ره)

شهید: مسعود توکلی راد

تاریخ تولد: ۱۳۴۲

تاریخ شهادت: ۱۱ تیر ۱۳۶۵

عملیات و محل شهادت: مهران- ارتفاعات غلاویزان

زندگینامه شهید از زبان پدرشهید:

در کلیه برنامه های گشت شب و حراست از ناموس و اموال مسلمین شبهای متوالی به گشت زنی می پرداخت و از موقعی که در این راه وارد شده بود از روح و تقوی خاصی برخوردار گردیده بود.

تمام کارهای این فرزند عزیزم مخفی بود و کارهای خودش را بیشتر با پروردگار خود در میان می گذاشت و با او راز و نیاز می کرد و کمتر کارهای روزمره اش را با برادرانش در میان می گذاشت.

در این اواخر آنقدر معنوی بود و عطوفت داشت که برای همه دوست داشتنی بود و بیشتر به حرم می رفت. این اواخر یک روحیه خاصی داشت و سرشار از معنویت و عرفان بود.

چهار روز قبل از شهادت در نامه اش چنین گفت: خدایا آمده ایم که به ما بدهی آن عشق، آن شوق، آن محبت را که به امام حسین(ع) عطا کردی.

 

:: موضوعات مرتبط : شهدای مسجد
شهید : علی اصغر زاهد نیا
نویسنده : مدیر
دوشنبه, ۴ اسفند ۱۳۹۳
زاهدنیا

شهید: علی اصغر زاهدنیا

نام پدر: حسن

شماره شناسنامه: ۴۱۱

تاریخ تولد: ۱۳۲۸

تاریخ شهادت:۱/۱۲/۱۳۱۰

وضعیت تاهل و تجرد: متاهل

تعداد فرزند: ۱دختر، ۱ پسر

میزان تحصیل: دیپلم

شغل: نجاری

مسئولیت در جبهه: راننده لودر

محل شهادت: چزابه

یگان اعزامی: جهاد سازندگی

نحوه شهادت: اصابت گلوله به گردن

محل دفن: گلزار شهدای خواجه ربیع

مادر شهید می­گوید: علی اصغر همیشه مرا دلداری می داد و می­گفت: مادرجان غصه نخور. من تو را می­برم مکه و جاهای خوب. مادر! هوای پسرم را داشته باش. وقتی او از خیابان رد می­شود مواظب او باش.

فهرست موضوعی خاطرات شهید:

اخلاق شهید از زبان پدرشهید:علی اصغر پسری مومن و نماز خوان بود. خیلی به مردم کمک می کرد و همه اهل محله او را دوست داشتند. خدا خوب­ها را گلچین می­کند و پسر من یکی ازاین گلها بود.

نحوه شهادت:به همراه ۶ نفر دیگر از رزمندگان سنگر می­کندند و شب این کار را می­کردند و تیر به شاهرگش اصابت می­کند و به شهادت می­رسد.شهید عزیز روزهای جمعه به ما زنگ می زد و حال ما را می پرسید. جمعه آخر که زنگ زد من نبودم که بعد از چند روز پدر خانمش آمد و خبر شهادت وی را آورد. رفتیم بیمارستان و سپس او را تشییع کردیم. شهید برای بار اول که رفت جبهه دیگر برنگشت و شهید شد.

طریقه اعزام به جبهه: از طریق جهاد سازندگی در دی ماه ۱۳۶۰ به جبهه اعزام شد.

نیکی به والدین از زبان مادر شهید: من ۵ تا پسر داشتم که علی اصغر از همه آن­ها بهتر بود. ۳ تا از پسرانم در آلمان هستند و دخترم در تهران زندگی می کند.

فعالیت­های سیاسی:تا جایی که برایش مقدور بود قبل و بهد از انقلاب فعالیت های زیادی می­کرد و درگیری های زیادی با منافقین ملعون داشت و بیشتر اوقاتش را به مبارزه با آن­ها می­پرداخت تاجاییکه بین آ­ها مشاجره می­شد.

مادر شهید:شبی در خواب دیدم که علی اصغعر آمده و به من می گوید: مادر من رفتم حمام. نگاه کن چقدر قشنگ شدم.

:: موضوعات مرتبط : شهدای مسجد
شهید مهدی قائمی کریم آبادی
نویسنده : مدیر
دوشنبه, ۴ اسفند ۱۳۹۳
شهید

شهید: مهدی قائمی کریم آبادی

نام پدر: علی جمعه

تاریخ تولد: ۱۳۳۸

تحصیلات: ابتدایی

شغل: آینه کار

وضعیت تأهل: مجرد

اعزامی از : ارتش

تاریخ شهادت: ۳۱/۴/۶۱

محل شهادت: مهران

محل دفن: خواجه ربیع

وصیت نامه شهید

به نام خداوند بخشنده مهربان

با درود فراوان به امام عزیز رهبر انقلاب و امت همیشه در صحنه و با سلام به تمامی شهیدان و تمامی رزمندگان اسلام و سلام به شما پدر عزیز و مادر مهربانم و برادران و خواهران خوبم از اینکه چند خطی به عنوان وصیتنامه برای شما می­نویسم ناراحت نباشید زیرا بر هر فرد مسلمان واجب است که همیشه و در همه حال وصیتنامه اش آماده باشد و مرگ هم به انسان خبر نمی­دهد که چه وقت به سراغش می­آید لذا مجددا یادآور می­شوم که از این وصیتنامه من ناراحت نشوید. مخصوصا من و جوانان امثال من زیاد هستند که در جبهه ها با دشمن می­جنگند و من در اینجا یادآور می­شوم که اگر به افتخار شهادت که آرزوی من است نائل شدم هیچ برای من گریه نکنید تنها خواهش من این است که به جای گریه شادی کنید تا پشت منافقین و دشمنان اسلام بشکند و چشمانشان کور شود و هرچه می­توانید دنباله رو خط امام عزیزمان باشید. در مراسم تشییع جنازه ها شرکت کنید و همیشه برای امام عزیز دعا کنید و دردعای کمیل و توسل شرکت کنید. در آخر آرزو دارم که هرچه زود تر اسلام پیروز شود و این دعای همیشگی را فراموش نکیند: خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار.

 

:: موضوعات مرتبط : شهدای مسجد
شهید رضا دهسنگی
نویسنده : مدیر
دوشنبه, ۴ اسفند ۱۳۹۳
دهسنگی

«شهیدان انقلاب اسلامی ایران هرگز فراموش شدنی نیستند ».
مقام معظم رهبری
شهید : رضا دهسنگی
تاریخ تولد : ۱۳۳۵
تاریخ شهادت : ۲۲ بهمن ۱۳۶۴
عملیات و محل شهادت : اروند رود

شهیدان عاشقان راه خدا ، حماسه آفرینان تاریخ که منش آنها همواره درسی است برای باز ماندگان قافله عشق آنان به پرواز و دیدار معبود ، و تلاش برای انجام وظیفه و اطاعت از مولا از خصوصیات بارز آنان است . شهید دهسنگی پس از دیدار امام زمان (عج) به دیدار معشوق شتافت .
در توصیف این دیدار چنین می گویند : « …. شبی در رؤیا دیدم ، که در اتاقی نشسته ام و منتظر امام زمان (عج)هستم … لحظه ای گذشت و حضرت وارد شدند. من با حضرت سخن از عدم موفقیت برای حضور در جبهه زدم و آقا وعدهء فراهم شدن مقدمات رفتن به جبهه را نوید داد …. »

« از خاطرات شهید »

او همیشه یک مرید امام بود و اورا مراد خود می دانست و همیشه بدنبال روزنه ای بود که خدمت امام برسد که به هر صورت یکبار بیشتر این توفیق برایش حاصل نشد. اطرافیان او تا قبل از شهادت نمیتوانستند این تغییر و دگرگونی و شور درونی او را درک نمایند او عاشق راهی شده بود که آنرا یافته بود.

:: موضوعات مرتبط : شهدای مسجد
شهید حسین جعفر زاده
نویسنده : مدیر
دوشنبه, ۴ اسفند ۱۳۹۳
جعفرزاده

شهید : حسین جعفر زاده

تاریخ تولد : ۱۳۴۶مشهد

تاریخ شهادت : :۱۷فروردین ۶۱

تحصیلات:سوم راهنمایی

وضعیت تآهل : مجرد

شغل :محصل

عملیات و محل شهادت :خرمشهر

محل دفن : خواجه ربیع

نحوه شهادت : اصابت ترکش خمپاره

 

 

 

 

 

 

 

 

زندگینامه شهید

حسین در سال ۱۳۴۶در روستایی به دنیا امد و تا مدت ۸سال در انجا زندگی کرد و با اینکه سن کمی داشت کمک به کار های کشاورزی می کرد .

در تاریخ ۱۳۵۴ به مشهد امدیم و او شروع به قالی بافی کرد و تا مدت دو سال ادامه داد و پس از ان شروع به کار باطری سازی کرد .

بعد از پیروزی انقلاب در کنار کار باطری سازی برای رفتن به باشگاه اسم نویسی کرد که روزا به کار مشغول بود و شب ها باشگاه کاراته می رفت . و پس از دو سال موفق به گرفتن کمربند های مختلف شد .

وقتی جنگ شروع شد برای تمرین اسلحه و تاکتیک های نظامی به مسجد می رفت و با دیگران تمرین کاراته می کرد .در این مدت چندین بار به سرگروهش می گفت من می خواهم به جبهه بروم و چون فعالیتش در مساجد زیاد بود با او مخالفت می کردند و او می گفت جای من اینجا نیست و می خواهم به جبهه بروم .سال اول جنگ اسمش را برای جبهه نوشت و مدت دو ماه در انجا بود و پس از ان برای مرخصی به خانه بازگشت .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خاطره ای از مادر شهید

در بیداری امام زمان را دیده است و مطلب به این صورت است :اشتیاق حضور در جبهه داشت و اصرار داشت که برود حتی سنش را یک سال تغییر داده بود .

یک شنبه ها به رادیوو تلویزیون می رفت تا نگهبانی بدهد در انجا بسیار ناراحت بوده و گریه می کرده تا اینکه متوجه می شود کسی به پشت او می زند در حین فکر می کند که دشمن امده و دست به اسلحه می برد و همین که به عقب بر می گردد سیدی بلند قامت و نقاب زده را می بیند که به او می گوید غصه نخور پسرم تو هفته دیگر به جبهه خواهی رفت و او در این حهظه بیهوش می شود و روز بعد عوامل همه دست به دست هم می دهد تا او عازم شود.هنگام اعزام از ذوق اشک می ریخت…

فهرست موضوعی و صیت نامه شهید حسین جعفر زاده

توصیه های شهید

براس سومین بار که به جبهه می رود به مادر چنین می گوید اگر من شهید شدم برایم گریه نکنید چون برای خدا و قرآن می جنگم ،اگر برایتان خبر اوردن که حسین اسیر شده   یا گم شده یا پودر یا مجروح شده است هیچ ناراحت نشوی برای ما خبر پیروزی اسلام از هر چیزی بهتر است نه شهادت ما …..

مادر از شما می خواهم که در جامعه یک مادر شهید باشی …

وصایای شخصی

مادر اگر من شهید شدم کوچه ایی که سکونت داریم به نام من نامگذاری کنید و برایم مجلس تشریفاتی نگیرید .

 

 

فهرست موضوعی زندگی نامه شهید حسین جعفر زاده

خصوصیات اخلاقی(تزکیه نفس)

با اینکه سن کمی داشت با ایمان و با خدا بود ،پسری مظلوم و مهربان و به کم قانع بود .

فعالیت سیاسی در موقع انقلاب

بسیار در انقلاب فعال بود و در تمام تظاهرات شرکت داشت و همیشه همه را به جمهوری اسلامی دعوت می کرد.

رفتار شهید با ضد انقلاب و افراد نق زدن

با هر کس که با این انقلاب مخالفت می کرد بحث می کرد و ان ها را محکوم می کرد.

نقشش در انقلاب

موقع انقلاب همیشه در مساجد شب های سرد نگهبانی می داد .

 

اعزام به جبهه

باز دوم که به جبهه رفته بود مجروح شده بود ولی هیچ اطلاعی نداده بود و با همان پای مجروح اسمش را برای جبهه نوشت و این اخرین بار بود که دیگر باز نگشت.

شهید و شهادت (آرزو)

این بار اخر همیشه می گفت من این بار بر نمیگردم و تنها ارزوی من شهادت است.

راز و نیااز و مناجات با خدا

:: موضوعات مرتبط : شهدای مسجد
 
   
لینک های تصویری
دسته‌ها
آمار سایت
  • کاربران حاضر: 0
  • بازدید امروز: 22
  • بازدیدکننده امروز: 20
  • بازدید دیروز: 194
  • بازدید کننده دیروز: 108
  • بازدید ماه: 11,926
  • کل بازدیدها: 753,188
  • ورودی موتور جستجو: 0
  • کل نوشته‌ها: 367
  • تاریخ به‌روزشدن سایت: تیر ۲۸, ۱۳۹۷